خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





پسرم : هفت سالگی

     

    هفت سال پیش باشه.تهران باشه.بیمارستان لاله باشه.تو اتاق عمل باشم.دکتر بپرسه : دخترم چرا می لرزی؟ من بگم : دکتر نکنه چیزیش بشه؟ دکتر بگه : نه هیچیش نمیشه. بگم : دکتر نکنه چیزیم بشه؟ دکتر بگه : نه هیچیت نمی شه . من بگم : دکتر ترسم ازین نیست که چیزیم بشه ، ترسم ازینه که بچم بی مادر بشه. دکتر بگه : نه عزیزم ، هیچ هفت سال پیش باشه.تهران باشه.بیمارستان لاله باشه.تو اتاق عمل باشم.دکتر بپرسه : دخترم چرا می لرزی؟ من بگم : دکتر نکنه چیزیش بشه؟ دکتر بگه : نه هیچیش نمیشه. بگم : دکتر نکنه چیزیم بشه؟ دکتر بگه : نه هیچیت نمی شه . من بگم : دکتر ترسم ازین نیست که چیزیم بشه ، ترسم ازینه که بچم بی مادر بشه. دکتر بگه : نه عزیزم ، هیچ اتفاقی نمیفته. دوساعت دیگه تو بغلته. بگم : دکتر! بگه : هیچی نگو دیگه. می خواد آمپول رو بزنه. دکتر بیهوشی بگه تا ده بشمار. من بشمارم یک ، دو ، سه و تاریک بشه......... نیمه هوشیار بشم ، تو خلسه  بی صدا گریه کنم ، مامانم بیاد بگه : بهارم! آروم بگم : به دنیا اومد! بگه : آره . بگم : سالمه ؟ بگه : آره . بگم چشماش؟ گوشهاش؟ دست و پاش؟ بگه : بله بله. باباش بیارتش نزدیکم . خنده و گریه ام قاطی بشه و ..... اون زمان فقط نمیشه روزتولد تو . میشه روز میلاد من هم. میشه بهترین روز زندگی من. میشه سرآغاز یک سفر دونفره . من و تو . تنهای تنها. از همون روزای اول. همیشه و همه جا تا همین ثانیه های آغازین روز بیست و چهار دی ماه نود و چهار. چه روزای خوبی رو با هم داشتیم و خواهیم داشت ، روزی که برای اولین بار گفتی" مامان " . روزی که گفتی من تا مامانم نیاد نمیام سر میز غذا. روزی که دستمال آوردی و اشکهای منو پاک کردی . روزی که من حواسم نبود و نزدیک بود بخورم زمین و تو داد زدی مامان مراقب باش. روزی که گفتی مامان امروز خیلی خسته ای ، من کمکت می کنم خونه رو مرتب کنی. روزی که گفتی مامان من بخاطر ناراحت کردنت معذرت می خوام. روزی که اشتباهات منو بهم گوشزد کردی و گفتی : مامان! بازم قضاوت کردی؟  و ..... این حرفایی که تو می زنی خیلی برای من مهمه . چون قراره که بچه های ما از ما بهتر بشن و من وقتی این برتری تو رو نسبت به خودم احساس می کنم ، از خودم راضی می شم. پسر عزیزم تولدت مبارک. عمرت دراز و باعزت ، تنت سالم ، فکرت متعالی ، چشمهات با بصیرت ، گوشهات شنوا ، زبونت بی کنایه ، دستات بخشنده ، قلبت مهربون و بی کینه و حسد ، پاهات رونده  و زندگیت عاشقانه باد.اتفاقی نمیفته. دوساعت دیگه تو بغلته. بگم : دکتر! بگه : هیچی نگو دیگه. می خواد آمپول رو بزنه. دکتر بیهوشی بگه تا ده بشمار. من بشمارم یک ، دو ، سه و تاریک بشه......... نیمه هوشیار بشم ، تو خلسه  بی صدا گریه کنم ، مامانم بیاد بگه : بهارم! آروم بگم : به دنیا اومد! بگه : آره . بگم : سالمه ؟ بگه : آره . بگم چشماش؟ گوشهاش؟ دست و پاش؟ بگه : بله بله. باباش بیارتش نزدیکم . خنده و گریه ام قاطی بشه و ..... اون زمان فقط نمیشه روزتولد تو . میشه روز میلاد من هم. میشه بهترین روز زندگی من. میشه سرآغاز یک سفر دونفره . من و تو . تنهای تنها. از همون روزای اول. همیشه و همه جا تا همین ثانیه های آغازین روز بیست و چهار دی ماه نود و چهار. چه روزای خوبی رو با هم داشتیم و خواهیم داشت ، روزی که برای اولین بار گفتی" مامان " . روزی که گفتی من تا مامانم نیاد نمیام سر میز غذا. روزی که دستمال آوردی و اشکهای منو پاک کردی . روزی که من حواسم نبود و نزدیک بود بخورم زمین و تو داد زدی مامان مراقب باش. روزی که گفتی مامان امروز خیلی خسته ای ، من کمکت می کنم خونه رو مرتب کنی. روزی که گفتی مامان من بخاطر ناراحت کردنت معذرت می خوام. روزی که اشتباهات منو بهم گوشزد کردی و گفتی : مامان! بازم قضاوت کردی؟  و ..... این حرفایی که تو می زنی خیلی برای من مهمه . چون قراره که بچه های ما از ما بهتر بشن و من وقتی این برتری تو رو نسبت به خودم احساس می کنم ، از خودم راضی می شم. پسر عزیزم تولدت مبارک. عمرت دراز و باعزت ، تنت سالم ، فکرت متعالی ، چشمهات با بصیرت ، گوشهات شنوا ، زبونت بی کنایه ، دستات بخشنده ، قلبت مهربون و بی کینه و حسد ، پاهات رونده  و زندگیت عاشقانه باد.


    این مطلب تا کنون 14 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : دکتر ,روزی ,گفتی ,میشه ,باشه ,کردی ,بشه؟ دکتر ,دکتر نکنه ,بخورم زمین ,حواسم نبود ,گفتی امروز ,عزیزم تولدت مبارک ,بازم قضاوت کردی؟ ,باباش بیارتش نزدیکم ,اتفاقی نمیفته دوساعت ,
    پسرم : هفت سالگی

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر